فریاد که عشق کهنه نو شد
فریاد که عشق کهنه نو شد جان در کف عاشقی گرو شد آزرده دلی که بود، گم گشت دیرینه غمی که بود، نو شد یاری…
فریاد، ز غمزه تو فریاد
فریاد، ز غمزه تو فریاد کز وی شغبی به عالم افتاد فریاد رسی که رفت بر چرخ ما را ز کرشمه تو فریاد تو مردم…
فزون شد عشق جانان روز تا روز
فزون شد عشق جانان روز تا روز کجا زین پس شب ما و کجا روز ز بیهوشی ندانم روز و شب را شبم گویی یکی…
فسون چشمش ار خوابم نبستی
فسون چشمش ار خوابم نبستی چرا چشمم چنین در خون نشستی؟ وگر بودی به چشمش مردمی هیچ بدینسان در به روی من نبستی ور از…
فسرده را سخن از عاشقی نباید راند
فسرده را سخن از عاشقی نباید راند که گرد عافیت از آستین جان نفشاند به سوز عشق دلم پیش ازین هوس بردی کنون که شعله…
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد ز دست چشم و دل خویش در فغان آمد به راه دیدم و گفتم رود به…
فلک با کس دل یکتا ندارد
فلک با کس دل یکتا ندارد ز صد دیده یکی بینا ندارد درخت دهر سر تا پای خارا است تو گل جویی و او اصلا…
قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای
قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای جان خاک راه قاصدی کآرد ز جانان نامه ای چون کافرانم کشت غم، چون هندوانم سوخت هجر یارب،…
قدری بخند و از رخ قمری نمای ما را
قدری بخند و از رخ قمری نمای ما را سخنی بگوی و از لب شکری نمای ما را سخنی چو گوهرتر صدف لب تو دارد…
قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی
قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی کآفت و فتنه نوی در دل و دین که می روی باز دگر بلای جان…





