غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد

غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد باز از دال دو زلفم آن الف قد داد یاد گفته بودم عمرهای اعتمادم با تو بود…

Continue Reading...

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود تیغ…

Continue Reading...

غمم بکشت که از یار مانده‌ام، چه کنم؟

غمم بکشت که از یار مانده‌ام، چه کنم؟ به دست هجر گرفتار مانده‌ام، چه کنم؟ نماند طاقت زاری و ناله‌ام، آن شوخ نمی‌رود ز دل…

Continue Reading...

فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست

فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست نظر عاشق شیدا همه بر صورت اوست عشق آن روی بلایی و منش می طلبم هر که…

Continue Reading...

فراهم کرد شکل کج کلاهی

فراهم کرد شکل کج کلاهی که در زیر کلاهش هست ماهی گناه از دیدن خوبانست حقا که نفروشم به صد توبه گناهی سیه رویم ز…

Continue Reading...

فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم

فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم تو مرا جانب خود خوانی و من ناز کنم چند گویی که «تو می نال که…

Continue Reading...

فرخ آن عیدی که جان قربانی جانان بود

فرخ آن عیدی که جان قربانی جانان بود خرم آن جانی که پیش نیکوان قربان بود چون نگوید نازنین من مبارک باد عید جان شکر…

Continue Reading...

فرشته می ننویسد گناه دم به دمش

فرشته می ننویسد گناه دم به دمش که از تحیر آن رو نمی رود قلمش نه حد دیدن خلق است روی تو، مگر آنک قضا…

Continue Reading...

فریاد از این جفا که من از یار می کشم

فریاد از این جفا که من از یار می کشم اندک همی شمارم و بسیار می کشم خاکم که کوب می خورم و پست می…

Continue Reading...

فریاد کاندر شهر ما خون می‌کند عیاره‌ای

فریاد کاندر شهر ما خون می‌کند عیاره‌ای شوخی‌کشی غارتگری مردم‌کشی خونخواره‌ای او می‌رود جولان‌زنان بر پشت زین وز هر طرف نظارگی در روی او حیران…

Continue Reading...