غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟

غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟ سوار مست می آید، فساد است و فساد است این به زلفش صد دل مظلوم…

Continue Reading...

غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش

غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش وگر نه دل که دشمن شد مرا، چه جای تعظیمش دهانش میم مقصود است و صد…

Continue Reading...

غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد

غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد گنجشک برمد از خفه، صیاد نیامد عاشق شدم، این بود گنه، وای که هجرش جان برد و ازین…

Continue Reading...

غم کشی چند یار خویش کنم

غم کشی چند یار خویش کنم گریه بر روزگار خویش کنم با دل خویش درد خود گویم مویه بر سو کوار خویش کنم می رود…

Continue Reading...

غمزه شوخت که قصد جان مردم می‌کند

غمزه شوخت که قصد جان مردم می‌کند هرکجا جادوگری آنجا تعلم می‌کند مردم چشمم ز بهر سجده پایت را چو یافت خاک پایت در دل…

Continue Reading...

غم من شادی کس را نپرسد

غم من شادی کس را نپرسد نمدگر نرخ اطلس را نپرسد چه می پرسی؟ مپرس از آتش من به وقت سوختن خس را نپرسد به…

Continue Reading...

غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد

غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد هر کجا دردی ست آن را عاقبت مرهم رسد در میان آدمی و آنچه مقصودی…

Continue Reading...

غمت با این و با آن گفتم، نگفتم

غمت با این و با آن گفتم، نگفتم اگر چه ترک جان گفتم، نگفتم ترا جان گفتم، ای دلبر تو دانی که من این از…

Continue Reading...

غمزه مردم کشی پرده صبرم درید

غمزه مردم کشی پرده صبرم درید من نرسیدم بدو، کام به جانم رسید باد نه ام زین بلا چند توانم گریخت سنگ نه ام، این…

Continue Reading...

غمم بکشت به کار جهان که پردازد

غمم بکشت به کار جهان که پردازد دلم اسیر شد و نیز جان که پردازد من و زیادت حاجات و کنج ویرانه درین بلا به…

Continue Reading...