عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد
عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد وز پس عمری آن جان جهان باز آمد ره ده، ای دیده و خار مژه را…
عمرم در آرزویِ تو رفتهست و میرود
عمرم در آرزویِ تو رفتهست و میرود صبرم به جستجویِ تو رفتهست و میرود رفتی و بویِ زلفِ تو مانْد و هزار دل دنبالِ تو…
عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم
عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم در دام چو مرغ از هوس دانه بماندیم هر مرغ ز باغی و گلی بهره گرفتند مائیم…
عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم
عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم طاقت رسید و با تو رسیدن نیافتم گفتم «رخت ببینم و میرم به پیش تو» هم در هوس…
عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم مهرها را به دل خسته اثر تازه کنیم غزل سوخته خواهیم از آن مطرب مست…
عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود وان پرسش زمان به زمان گوییا نبود نامم که گفته ای و نشانم که داده ای یاری…
عید است خوبان نیم شب در کوی خمار آمده
عید است خوبان نیم شب در کوی خمار آمده سرمست گشته صبحدم، غلتان به بازار آمده عید آمد از چرخ برین، پر شادمانی بین زمین…
عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته
عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته تشنه لبان روزه را شربت مهیا داشته تا از شراب با صفا گوید حریفان را صلا…
غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد
غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد فتنه به کین سر کشید، شحنه به خون پی فشرد شد ز خیالت خراب سینه ما، چون…
عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن
عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن چون بخندد، ورچه باشد، هست در پروین سخن مردنم نزدیک شد هنگام شربت دادنست کیست کارد…





