عاشقان را چو نامه باز کنید
عاشقان را چو نامه باز کنید نام من بر سرش طراز کنید زهد رفته ست، ای مسلمانان باده نوشید و چنگ ساز کنید گر شما…
عاشقان را درد بی مرهم خوش است
عاشقان را درد بی مرهم خوش است بیدلان را دیده پر نم خوش است گر سخن در گوش جانان می رسد گفت و گوی هر…
عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن
عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن خستگان را گه گه از پاسخ جفایی تازه کن غمزه را آشفته ساز و خون ما…
عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند
عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند گر چه غم تلخ است، بر یاد تو چون شکر خورند رفت عمر و خارخار نخل بالایت نرفت…
عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
عاشقی را که غم دوست به از جان نبود عاشق جان بود او، عاشق جانان نبود مردن از دوستی، ای دوست، زهندو آموز زنده در…
عاشقی مرد را سزای دهد
عاشقی مرد را سزای دهد اشک را سوی دوست رای دهد محنت عالم آزمایش را بر دل محنت آزمای دهد سوختم از غم و چنین…
عافیت را بر زمین گردی نماند
عافیت را بر زمین گردی نماند مردمی را در جان مردی نماند خاک بر فرق جهان زان کز وفا در همه روی زمین گردی نماند…
عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان گر چه می گردم به عالم هم نمی یابم نشان آدمیت را کجا بر تخته طینت کنم؟…
عاقل ندهد عاشق دل سوخته را پند
عاقل ندهد عاشق دل سوخته را پند سلطان ننهد بنده محنت زده را بند ای یار عزیز، انده دوری تو چه دانی؟ من دانم و…
عالم از جام لب خراب مکن
عالم از جام لب خراب مکن تهمت اندر سر شراب مکن هر زمان تافته مشو بر ما تو مهی، کار آفتاب مکن با چنان ره…





