صواب نیست به تو فکر حور عین کردن

صواب نیست به تو فکر حور عین کردن خطاست نسبت زلفت به مشک چین کردن برای خاطر دشمن ز دوست برگشتی روا نباشد با دوستان…

Continue Reading...

طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را

طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را واگهیی کس نداد، آن پسر شنگ را گاه خرامیدنش یک نظری هر که دید پیش فرامش نکرد آن قد…

Continue Reading...

عارض همچون نگارستان تو

عارض همچون نگارستان تو شاهد حال است بر دستان تو شب جهانی کشته ای و آنگه هنوز بوی خون می آید از پیکان تو عذر…

Continue Reading...

عاشق از سینه جان برون گیرد

عاشق از سینه جان برون گیرد تا غمت را به جان درون گیرد روی او گر شود گرفته ببین گر نبینی که ماه چون گیرد…

Continue Reading...

عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است

عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است زین جهانش چه خبر کو به جهانی دگر است بس که از خون دلم لاله خونین بشکفت…

Continue Reading...

عاشق شدم و محرم این کار ندارم

عاشق شدم و محرم این کار ندارم فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدم وان بخت که پرسش…

Continue Reading...

عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو

عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو سینه ز هجران بسوخت، شربت دیدار کو گر چه گلستان خوش است، ورچه چمن دلکش است آن همه…

Continue Reading...

عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم

عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم زان شوخ جفا دیدم، هر چند وفا کردم یارب، چه شد آن پر فن، دل را که ستد…

Continue Reading...

عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند

عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند گر چه بهتر مصلحت پیشت به لاغ و لابه اند زار می نالند و مستانند، اگر…

Continue Reading...

عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند

عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند ای خوش آن گریه که گه دیر و گهی زود کنند وصل جویان که دم از عشق برآرند روند…

Continue Reading...