صبح دمان بخت من ز خواب در آمد

صبح دمان بخت من ز خواب در آمد کز درم آن مه چو آفتاب در آمد گشت معطر دماغ جان ز نسیمت مستی تو در…

Continue Reading...

صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این

صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این بوی گل می آید این یا بوی آن بستانست این دیدم از خنده نمک ریزانش، گفتم…

Continue Reading...

صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش

صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش در چنین فرخ صبوحی، ساقیا، یک جام کش آتش ما کی فرو میرد بدین گونه که می…

Continue Reading...

صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید

صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید یا شبی از دست تو جام طرب خواهم کشید گر بر آن خمخانه جان دست خواهم یافتن…

Continue Reading...

صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست

صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست عاشق بیچاره را عبرت کجاست دی دل دیوانه ما گم شده ست بر درش آن خون که بینی…

Continue Reading...

صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند

صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند خوبان به دل و جان ز چه رخسار فروشند؟ جان می کشدش سوی خود و دل به…

Continue Reading...

صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست

صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست گوییا در شب چراغ افروخته ست هر که او سودای زلفت می پزد عود را چون هیزم…

Continue Reading...

صد ره گذری هر دم بر جان خراب من

صد ره گذری هر دم بر جان خراب من رحمت نکنی هرگز بر چشم پر آب من بر زد ز دماغم دود از شربت عشق،…

Continue Reading...

صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را کآفرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را تلخ می‌گویی و من می‌بینمت از دور و…

Continue Reading...

صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت

صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت اثری ست جان شیرین، ز لبان همچو قندت به کدام سرو بینم که ز تو صبور باشم که دراز…

Continue Reading...