صبا زلف ترا گر دم ندادی
صبا زلف ترا گر دم ندادی گره بر کار من محکم ندادی ور از درد دل ما بودی آگاه مشاطه گیسویت را خم ندادی وگر…
صبا کو به بوی تو جان پرور است
صبا کو به بوی تو جان پرور است دل خلق را سوی تو رهبر است به دنباله زلف مگذار کار دلی را کز آن زلف…
صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد
صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد شدم خراب و ندانم، چرا نمی آرد؟ خوش است باد و لیکن چه سود، چون خبری از آن…
صبا نو کرد باغ و بوستان را
صبا نو کرد باغ و بوستان را پیاله داد نرگس ارغوان را به خط سبز، صحرا نسخه برداشت سواد روشن دارالجنان را سحرگاهان چکید از…
صبا میجنبد و آن مست ما را خواب میآید
صبا میجنبد و آن مست ما را خواب میآید که از دمهای سرد من جهان بیتاب میآید ازان مهتاب جانافروز کان شب بود مهمانم جهان…
صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست به هر سو بویی از مشک ختا خاست بلای خفته سر برداشت، گویی مرا مویی کزان زلف دو…
صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر
صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر جنبیدن باد صبا جلوه گر بستان نگر خندید خورشید فلک چون سرخ گل در بوستان…
صبح پیش رخ تو دم نزند
صبح پیش رخ تو دم نزند سرو پیش قدمت قدم نزند نقش شیرینت بیند ار شاپور گر چه تیغش زنی قلم نزند خضر پیش لبت…
صبح چون از روی مشرق رو نمود
صبح چون از روی مشرق رو نمود صحن مینا روضه مینو نمود گیسوی شب شد سفید و آفتاب نور شیبش از ته گیسو نمود هندوی…
صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنون
صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنون شمع چه، آفتاب هم، چون تو نشسته ای درون ساقی حسن خود تو شو، ساقی…





