شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد

شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد کجا یا رب مرا این چشم خونین بر رخت افتاد مرا گر بود…

Continue Reading...

شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش

شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش بیار باده که گشتم قلندر و قلاش چو تو به رفت سر صوفیی چو من،…

Continue Reading...

شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش

شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش بینم و از دیده و دل آورم نقل و میش دی به ره بود او…

Continue Reading...

شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست

شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست باده روشن و رخساره دلخواه کجاست آتش اینک دل و می گریه خونین، تن من خرگه گرم، ولی…

Continue Reading...

شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست

شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست من خوشم تو مرهم آنجاها رسان کازردنست جان من از مایه غمهای تو پرورده شد خلق غم…

Continue Reading...

شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را

شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را کز او مپوش گل نودمیده خود را رسید خیل غمت ورنه ایستد جانم کجا برم بدن غم رسیده…

Continue Reading...

شکر پیش لبت شیرین نگویند

شکر پیش لبت شیرین نگویند رخت را لاله و نسرین نگویند ز دیده می کنم شکر خیالت اگر چه ظلم را تحسین نگویند من از…

Continue Reading...

شکرت را شد اگر چه سپه موران مرکب

شکرت را شد اگر چه سپه موران مرکب مگسی نیز نخواهم که کند سایه بر آن لب منم و قامت شاهد، برو ای خواجه مأذن…

Continue Reading...

شکرین لعل تو کان نمک است

شکرین لعل تو کان نمک است گرچه شکر نه مکان نمک است خود نمک از لب تو چاشنی است وین سخن هم ز زبان نمک…

Continue Reading...

شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟

شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟ ز غصه چند خورم خون خویش و دم نزنم به تیغ هجر دل من هزار پاره…

Continue Reading...