شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام
شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام خوش عشرتی ست این که شب دوش کرده ام خون شد حرام شرع، ولی من چو…
شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
شب دلشدگان دیده بیدار نبندند الا که به خون چشم گهربار نبندند چون من ز دل خویش شوم سوخته، زنهار این تهمت بیهوده دران یار…
شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود
شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود شعله می زد هر چه در دل آتش دیرینه بود پیش آن محراب ابرو جان خلقی…
شب زیاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد
شب زیاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد دیده آبی زد و از دیده من تاب نبرد من بدین خواب نخفتم که ببینم رویت…
شب ز سوزی که بر این جان حزین میگذرد
شب ز سوزی که بر این جان حزین میگذرد شعله آه من از چرخ برین میگذرد منم و گریه خون هر شب و کس آگه…
شب زلف تو شد نشانه روز
شب زلف تو شد نشانه روز در کن آن شب از کرانه روز طرفه خالی ست در میان رخت شب که دیده ست در میانه…
شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این
شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این مه است این پیش چشمم یا خیال آن نگارست این رسیده موسم…
شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است
شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است که شام تا سحرم زلف یار در نظر است چگونه تیره نباشد رخم که شمع مراد نمی…
شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند
شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند از چشم طوفان بار من، از گریه طوفان بشکند هر لحظه زد غم حاصلم در…
شب گذشته ست و اول سحر است
شب گذشته ست و اول سحر است بانگ بلبل به می نویدگر است وقت او خوش که در چنین وقتی باده بر دست و نازنین…





