سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد
سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد دل را در افگند به چه و ریسمان برد می گفت سرو دی که ازو یک سرم بلند کو…
شاخ گل از نسیم جلوه گر است
شاخ گل از نسیم جلوه گر است وقت گلبانگ بلبل سحر است خار پهلوی گل نشاند، زآنک خون بسته ز بهر نیشتر است باغ در…
سینهام را از غم عالم تو بیغم کردهای
سینهام را از غم عالم تو بیغم کردهای از غم خود تا مرا رسوای عالم کردهای فاشم، ای دیده، تو کردی، زانکه زین دل هرکجا…
شاد باش، ای شب فرخنده دوش
شاد باش، ای شب فرخنده دوش که فلان بود مرا در آغوش نه همی سیر شد از رویش چشم نه همی پر شدی از قولش…
شاخ نرگس را ببرد اینک صبا
شاخ نرگس را ببرد اینک صبا سهل باشد بردن از کوری عصا از خیال سبزه خاک بوستان چشم می دوزم که گردد توتیا تا عروس…
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ می نزیبد بد کنی در پیش مسکینان دماغ داغ هجرانم نه بس، خالم به رخ هم می نمای…
شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی
شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی زیبدت گر می کنی بر حال مسکینان دماغی داغ هجرانم نه بس، خالم ز رخ هم می نمایی…
شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد
شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد دو چشم تیره ستاره شمار خواهد کرد به کینه، ای بت نامهربان، چنین خونم مخور که این…
شاه سوار من نگر مست و خراب می رود
شاه سوار من نگر مست و خراب می رود هر که رخ چو ماه او دید، ز تاب می رود کرده خراب خانه ها جان…
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را سر به دیوار سرایت می زنم…





