سوار من از من عنان در مکش

سوار من از من عنان در مکش یک امروز از گفت من سر مکش ز دل نقش ابروی خود برمگیر به کشتن ز قربان کمان…

Continue Reading...

سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون

سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون بگیریدیش او، کز کف عنانم می رود بیرون دعایی خوانش، ای زاهد که چندین خاطر خسته به…

Continue Reading...

سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من

سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من هستی همه کردم زیان، این بود زیشان سود من با هر که بنمودم وفا، دیدم جفایی…

Continue Reading...

سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود

سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود عشق رخت به جور کشیدن نمی رود می آیی و همی تپم از دور، چون کنم؟ کاین زار…

Continue Reading...

سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم

سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم ز اندیشه دلم خون شد تا چند نهان دارم گر سر ننهم پیشت، خاکی بنهی بر سر…

Continue Reading...

سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه

سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه از چشم خود می بینم این ای روی چشم من سیه در کشتن بیچارگان تعجیل کم…

Continue Reading...

سوی من بین که ز هجرت به گداز آمده‌ام

سوی من بین که ز هجرت به گداز آمده‌ام روی بنمای که پیشت به نیاز آمده‌ام به سر زلف درازت کششی داشتمی زان کشش به…

Continue Reading...

سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو

سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو رحمی بکن به این دل اندوهگین مرو شیران نیند مرد تو، چون غمزه می زنی بر آهوان خسته به…

Continue Reading...

سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگز

سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگز بختم آن طره قلاب نبیند هرگز هر دمش، سجده کنند انجم و مهر و مه و چرخ یوسف…

Continue Reading...

سیمین تن و خارا دلی، گر گفتنم یارا بود

سیمین تن و خارا دلی، گر گفتنم یارا بود گر بت نه ای، کی در بشر تن سیم و دل خارا بود؟ عنبر چسان نسبت…

Continue Reading...