سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد
سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد دلم از غمزه می جویی، فسون خوانی همین باشد اگر فرمان دهی بر من، طریق بندگی…
سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت خاک آن سلسله مشک فشان خواهم گشت دود دلهاست درین خانه مرا بو آمد سگ کویم همه…
سر به کوی عشق غلتانیده گیر
سر به کوی عشق غلتانیده گیر چشم را بر خواب خوابانیده گیر زلف پیچانت چو گیرم بیهده تهمتی بر خویش پیچانیده گیر چشم تو خون…
سر در خمار، شب به کنار که بودهای؟
سر در خمار، شب به کنار که بودهای؟ لبها فگار، همدم و یار که بودهای؟ سنبل به تاب رفته و نرگس به خواب ناز شب…
سر زلف تو تا بجنبیدهست
سر زلف تو تا بجنبیدهست بوی مشک ختا بجنبیدهست بوی خون آمد از صبا ماناک عاشقی را هوا بجنبیدهست تا بجنبید زلف او از باد…
سر مست رود چو در گلستان
سر مست رود چو در گلستان پامال کند جمال بستان من ناله کنان ز غم همه شب او خفته به ناز در شبستان یارب که…
سر زلف تو یاری را نشاید
سر زلف تو یاری را نشاید که دشمن دوست داری را نشاید اگر چه زلفت آرد تاب بازی ولی باد بهاری را نشاید دلا، خود…
سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد
سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد دلم نماند که تیر ترا سپر گردد بزن تو تیر که من آن سپر نمی خواهم که…
سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید
سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید جگر اندر آستانش به بهانه ای در آید قد تست همچو تیری که درون جان…
سرمه اندر چشم خودبین می کنی
سرمه اندر چشم خودبین می کنی شانه اندر زلف پرچین می کنی از ستم چندین که کردی کس نکرد بس کن، از بهر که چندین…





