سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد

سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد نقاب شب ز رخ آفتاب برخیزد ز باد صبح که بر اوج آسمان گذرد ز روی شاهد مشرق…

Continue Reading...

سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت

سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت به زلف تیره شب نور صبح تاب انداخت کلید زر شد و بگشاد آفتاب فلک به دیده…

Continue Reading...

سپیده دم که گهربار بر در گلزار

سپیده دم که گهربار بر در گلزار شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار عجب نباشد، اگر از نسیم روح افزای دم حیات زند…

Continue Reading...

سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید

سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید چو گل جامه درم کانم ز گل بوی نشان آید نگارا، دیده در ره مانده ام وین…

Continue Reading...

ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش

ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش به خامه راست نیاید شکایت ستمش هزار ناوک غمزه زده ست بر دل من که هیچ آه…

Continue Reading...

ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت

ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت نام بیداد تو جز لطف و کرم نتوان گفت آرزوی تو ز روی دگران کم نشود حاجت…

Continue Reading...

سحرگه که بیدار گردیده بودم

سحرگه که بیدار گردیده بودم صبوحی دو سه باده نوشیده بودم شدم بامدادان بدانسان که دل را کنم خوش که محمود ژولیده بودم بتم ناگه…

Continue Reading...

سخن پیش رخش زیبا مگویید

سخن پیش رخش زیبا مگویید حدیث لاله خود آنجا مگویید همی گویند کان یکتا چه نیکوست؟ در او شرحی ست کان یکتا مگویید من از…

Continue Reading...

سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟

سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟ به جایی کان دو رخ باشد، چه باشد یاسمین باری؟ چو غم را چاشنی تلخ…

Continue Reading...

سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد

سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد گرفتم ناگهان نامش حدیثم در دهان گم شد دل گم گشته را در هر خم…

Continue Reading...