سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد

سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد بین که ز زاری و فغان شخص نزار من چه شد گر فلک ستیزه…

Continue Reading...

سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش

سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش تا زمانی دیده ام روی خوش جانان خویش از خیال او چه نالم؟ رفت چو کارم…

Continue Reading...

سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟

سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟ چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم! از دل بدخوی خود خونابه ای دارم…

Continue Reading...

سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند

سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند باده صافی به جام آبگون باید فگند جای بلبل هست بر سرو بلند و زین…

Continue Reading...

سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی

سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی میل دل بر سبزه و آب روان آید همی ابر گوهر بار پنداری که از دریا…

Continue Reading...

سبزه ها نو دمید و یار نیامد

سبزه ها نو دمید و یار نیامد تازه شد باغ و آن نگار نیامد نوبهار آمد و حریف شرابم به تماشای نوبهار نیامد چشم من…

Continue Reading...

سبزه ها نو می دمد بیرون رویم

سبزه ها نو می دمد بیرون رویم مست در صحرای میناگون رویم دوستان مستند و باران می چکد همچنان خیزان فرا بیرون رویم مطرب و…

Continue Reading...

سبزه همان و گل و صحرا همان

سبزه همان و گل و صحرا همان باغ همان، سایه همان، جا همان گرد چمن شاهد زیبا بسی در دل من شاهد زیبا همان پهلوی…

Continue Reading...

سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آید

سبزه‌ها می‌دمد و آب روان می‌آید ابر چون دیده من گریه‌کنان می‌آید از پس گشتن صحرا و لب جوی و چمن هوسی در دل هر…

Continue Reading...

سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد

سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد به هر برجی خیالی ده که خورشید روان گردد چه شکل است آن ز بهر کشتن خلقی بنامیزد…

Continue Reading...