زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند
زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند که هیچ آن سهل گیر بی وفا را غم نمی بیند چنین کز خواب او…
زهی بریخته بر لاله مشک سارا را
زهی بریخته بر لاله مشک سارا را شکسته رونق خورشید گوهر آرا را اگر ز روی تو شمع هدایتی نبود ز تیرگی که برون آورد…
زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن حرامت باد بی یاران می اندر ساغر آوردن لطافت گویم آن یا حسن یا خود آدمی کشتن شمایل…
زهی رویت شکفته لاله زاری
زهی رویت شکفته لاله زاری در حسن ترا گل پرده داری رخت را بهتر از مه می شمارم وزین بهتر نمی دانم شماری درخت صندل…
زهی زلفت شکسته نرخ سنبل
زهی زلفت شکسته نرخ سنبل گلستان رخت خندیده بر گل رسانده خط یاقوت تو ریحان کشیده خط به کافور تو سنبل عروسی را که او…
زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب
زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب یکی سواد و دوم نقطه و سیم مکتوب سواد و نقطه و مکتوب اوست بر دل…
زهی وصف لبت ذکر زبانها
زهی وصف لبت ذکر زبانها دهانت در سخن اکسیر جانها چو میخندد لب شکرفشانت ز حیرت باز میماند دهانها ز عشقت کو به دل تخم…
زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم ساقی، قدحی ده که به روی تو بنوشم جایی که نیرزد به جوی دین درستم این…
زین پای ادب نیست که در کوی تو آیم
زین پای ادب نیست که در کوی تو آیم سازم ز دو دیده قدم و سوی تو آیم ای کاش شوم زودتری خاک که باری…
زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
زیر کله نمونه روی تو مه نداشت کس ماه را نمونه به زیر کله نداشت بگرفت چارسوی رخت زلف و هیچ وقت یک شب جهان…





