زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش
زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش هر مو که برباید ازو زنجیر صد جان داردش جوری که هر دم می کند،…
زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟
زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟ وان چشم تو با ابروی پرچین چه نشیند؟ پروین چو به رخسار تو هر صبح بخندد تا بر دل…
زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد
زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد دلها که او فشاند در خانه می نگنجد دلها چنان که دانی خون کن که…
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم زنجیر سر زلف…
زمانه چون تو دلجویی ندارد
زمانه چون تو دلجویی ندارد فلک مثل تو مهرویی ندارد بنامیزد نسیمی کان تو داری گل سوری ازان بویی ندارد چو بدخویی کند چشم تو…
زمانه حله نو بست روی صحرا را
زمانه حله نو بست روی صحرا را کشید دل به چمن لعبتان رعنا را هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن چه سود چون…
زمانی نیست کز دست تو جان من نمیسوزد
زمانی نیست کز دست تو جان من نمیسوزد کدامین سینه را کان غمزه پرفن نمیسوزد مگر ترکیب فانوس است، جانا، استخوان من درون میسوزدم، چون…
زمستان میرود، ایام گلها پیش میآید
زمستان میرود، ایام گلها پیش میآید ز باد صبح ما را بوی آن بدکیش میآید صبا میجنبد و بازم پریشان میکند از سر دل بدبخت…
زمانه شکل دیگر گشت و رفت آن مهربانیها
زمانه شکل دیگر گشت و رفت آن مهربانیها همه خونابهٔ حسرت شدست آن دوستگانیها عزیزانی که از صبحت گرانتر بودهاند از جان چو بر دلها…
زهر تن چشم او جان را بدزدد
زهر تن چشم او جان را بدزدد زهر دل زلفش ایمان را بدزدد هزاران عمر باید مزد دزدیدش چو آن عیار ما جان را بدزدد…





