زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست
زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست الا که به خونابه دلها نتوان شست هر شب من و از گریه سر کوی تو شستن…
زلف تو هر موی و بادی در سرش
زلف تو هر موی و بادی در سرش لعل تو هر گنج و خوبی بر درش هست رویت شعله آتش، ولی شسته اند از هفت…
زلف تو هنوز تابدار است
زلف تو هنوز تابدار است چشمت به کرشمه در خمار است گفتی که وفا نیاید از من سوگند مخور که استوار است خون شد دل…
زلف سیه تو مشک چین است
زلف سیه تو مشک چین است بالای تو سرو راستین است لعل تو نگین خاتم حسن وان خط تو نقش آن نگین است گر موم…
زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست بر دل من همه درهای خرد در بسته ست مژه ها آخته چشمش، به چه…
زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود
زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود روی پنهان کن که بازم دیده حیران میشود عقل و هوش و دل خیالت برد و جانم…
زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود
زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود ای بسا تشنه کزان رشته فرا چه شده بود غم زهر سوی در آمد که ز آمد…
زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست
زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست گو به صحن دیده بازی کن که میدان یافته ست تا تو گوی چرخ بردی زان…
زلف یار مرا به باد دهید
زلف یار مرا به باد دهید باد عنبرفشان زیاد دهید جادوان کز خطش سبق گیرند شحنه ای هم ازان سواد دهید ای کسانی که نزد…
زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر
زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر هست یک فتنه لبت، نرگس مستانه دگر در غمت جان ز تنم رفت و خیال تو…





