ز رحمت چشم بر چاکر نداری

ز رحمت چشم بر چاکر نداری نداری رحمت، ای کافر، نداری دلم بردی و خوشتر آنکه گر من بگویم بیدلم، باور نداری مگو در من…

Continue Reading...

ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را

ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را چه دولتی ست تعالی الله از قد تو قبا را از آنگهی که تو سلطان…

Continue Reading...

ز دوری تو چو خونابه من افزون شد

ز دوری تو چو خونابه من افزون شد مرنج ز اشک من ار آستانت گلگون شد به گرد کوی تو مردم، نگفتیم که سگی فتاده…

Continue Reading...

ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن

ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن ز من به یک سر مویت همه جهان بستن دل پر آتش من زان به زلف در…

Continue Reading...

ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد

ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد علم برکش که بر خوبانت سلطانی مسلم شد فگندی برقع از روی و زیعقوبان…

Continue Reading...

ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن

ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن به عنایتی که دانی گذری به سوی من کن منم و دلی و دردی ز…

Continue Reading...

ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم

ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم بریدم از جهان بهر تو و با تو نپیوستم تو در ابرو گره بستی…

Continue Reading...

ز عشقت من خسته جان می خراشم

ز عشقت من خسته جان می خراشم چگونه ز هر دیده خونی نپاشم؟ به یک جرعه ای، ساقیا، جمله زهدم کزین بیشتر می نیرزد قماشم…

Continue Reading...

ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟

ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟ ز هجرت خوار و زارم، با که گویم؟ نمی پرسی ز احوالم که چونی پریشان روزگارم، با که گویم؟…

Continue Reading...

ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟

ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟ حدیث ما نمی پرسی، که داند با که همرازی؟ کلاه اندازد از سر گاه دیدن…

Continue Reading...