ز آنگهی که دل من به سوی یار من است

ز آنگهی که دل من به سوی یار من است زهی دراز که شبهای انتظار من است ز من نماند نشان و دلم به زلف…

Continue Reading...

ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است

ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است به شهر بر سر هر کوی داستان من است ز بیدلی، اگرم جان رود، عجب…

Continue Reading...

ز اهل عقل نپسندد خردمند

ز اهل عقل نپسندد خردمند که دارد رفتنی را پای در بند نصیب امروز برگیر از متاعی که فردا گرددش غیری خداوند لباس زندگی بر…

Continue Reading...

ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم

ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم چنین باشد چو گفت دل شنیدم گذر کردم به بازار جمالت دلی بفروختم، جانی خریدم جهانی کشته…

Continue Reading...

ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید

ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید بگو که با که توان گفت غم که یار نپرسد دلم ازوست فگار و مباد هیچ…

Continue Reading...

ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم

ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم به من آفت است و فتنه دل پر بلا و خو هم همه عشق…

Continue Reading...

ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد

ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد هزار جان گرامی ز تن برون آمد نبرد کس دل آواره باز هر سویی که بهر…

Continue Reading...

ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو

ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو قرار لشکر خود ده به ترک بی قراران گو ترا دو چشم جادوکش، من از دوری به…

Continue Reading...

ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟

ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟ درین تیمار بی حاصل چه داند کس که من چونم؟ من و شبها و…

Continue Reading...

ز خون دل که به رخسار ماجرای من است

ز خون دل که به رخسار ماجرای من است بخوان به لطف که دیباچه وفای من است نفس رسیده به آخر، هوس نماند جز این…

Continue Reading...