روی نکو بی وجود ناز نباشد
روی نکو بی وجود ناز نباشد ناز چه ارزد، اگر نیاز نباشد راه حجاز، ار امید وصل توان داشت بر قدم رهروان دراز نباشد مست…
روی خوبت دلبری را پایه ای است
روی خوبت دلبری را پایه ای است آرزو را خوبتر پیرایه ایست چرخ با چندان ستم حسن تراست که ز مادر مهربانتر دایه ای است…
روی نیکوی تو ز مه کم نیست
روی نیکوی تو ز مه کم نیست جز ترا نیکویی مسلم نیست دهنت ذره و کم از ذره است رخ ز خورشید ذره ای کم…
روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو
روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو چشم من بهر تماشا گلستانی یافت نو تا لب او در ته هر موی خط جان نمود…
رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز آفتاب تو ز سیاره به تاب است امروز هر خیالی که ز خورشید در آب افتاده…
رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید
رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید ماه نو طره مشکین تو در دام کشید با سر زلف همی خواست کند گستاخی مشک را…
ز آب ملاحت که رخ آلوده ای
ز آب ملاحت که رخ آلوده ای وانکه نمک بر جگری سوده ای داد لبت بوسه و رنجه شدی بازستان، گر تو نفرموده ای بشنو…
ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این
ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این دیدم که هجران چون بود، دیگر نیارم بیش از این دل تشنه دیدار تو، جان میهمان…
رویت، ای نازنین، که می بینم
رویت، ای نازنین، که می بینم جان ستاند، چنین که می بینم گفتی «از رویم آرزوی تو چیست؟» آرزویم همین که می بینم دیدنت مردنی…
رویی که تو داری گل سیراب ندارد
رویی که تو داری گل سیراب ندارد شیرینی لعلت شکر ناب ندارد قدی که تو داری نبود سرو روان را چون زلف تو چین سنبل…





