رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند
رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند بر شکستی و به جانم نقش گیسویت بماند سر گذشتی بشنو از من، داشتم وقتی دلی…
رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم
رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم جان خراب نیز همان سو گذاشتیم ماییم و راه دوری و تا باز کی رسد؟ جان و…
رنگی از حسن تو در روی گل است
رنگی از حسن تو در روی گل است وز لب لعلت خیالی در مل است از خیال نرگس جادوی تو در چمن ها چشم نرگس…
رندان پاکباز که از خود بریدهاند
رندان پاکباز که از خود بریدهاند در هرچه هست حسن دلارام دیدهاند خودبین نیند، زان همه چون چشم مردهاند روشندلند، از آن همه چون نور…
رو زردی از من است ز چشم سیه گرم
رو زردی از من است ز چشم سیه گرم ورنه کی آیی آن که من اندر تو بنگرم من دانم ولی که شده ست آب…
رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان
رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان نیاز بنده بدان شوخ عشوه ساز رسان بمردم و نگشادم غمش، چو جان بدهم ببر حکایت و…
روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
روز عید است به من ده می نابی چو گلاب که ازان جام شود تازه ام این جان خراب جان من از هوس آن، به…
روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت هر کسی با شاهد و می راه صحرا بر گرفت گرد ره بر چشم خود نرگس که دردش…
روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت
روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت از نصیحت باز کی گردد دلی کان خو گرفت مشکل است آزاد بودن، دل که با…
روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید
روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید وز سر کوی توام باد صبایی نرسید چاک شد پیرهن عمر به صد نومیدی دست امید به…





