رسید موسم عید و صلای می درداد
رسید موسم عید و صلای می درداد پیاله بر کف خوبان ماه پیکر داد میی که ساقی رعنا ز خون مستان خورد چه خوابها که…
رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر
رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر مبند چشم عنایت نظر فراز مگیر ز دل گزیده شدم، زلف را بدو مگذار منم غریب، تو سگ…
رسید وقت که هر روز بامداد پگه
رسید وقت که هر روز بامداد پگه خوریم باده و بر روی گل کنیم نگه ز شاخ یک تن سرو است و صد هزار قبا…
رفت آنکه چشم راحت خوش میغنود ما را
رفت آنکه چشم راحت خوش میغنود ما را عشق آمد و برآورد از سینه دود ما را تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد آن…
رغم آن دل که نگه دارندش
رغم آن دل که نگه دارندش زیر آن زلف سیه دارندش مشک بیزلف تو نتواند بود گر به شمشیر نگه دارندش بر رخ خوب تو…
رفت دل، نیست روشنم حالش
رفت دل، نیست روشنم حالش برو، ای جان، تو هم به دنبالش من بدینسان که حال خود بینم نبرم جان ز چشم اقبالش چه خبر…
رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت
رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت نقش او از پیش چشم خون فشان من نرفت کی به هجرانش چو جان مستمند من…
رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین
رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین سینه ای دارم ز هجر افگار، باز آی و ببین بر سر راه تو…
رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت کیست کو دید به رخسار تو وز خویش نرفت تا ترا دیدم، کم رفت خیالت…
رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری از پی آنکه در آیند بهشتی…





