گشته پای انداز نازت جان و دل یکجا بیا

گشته پای انداز نازت جان و دل یکجا بیا ای به قربانت شوم یک شب به جای ما بیا عیش مستان تلخ باشد بی نگاه…

چه رنگین است اشک لاله گون بر چهــره زردم

چه رنگین است اشک لاله گون بر چهــره زردم زاعجاز غــــــــم عشقش بهــــاری در خزان دارم صوفی عبدالحق بیتاب

بحمدالله که خرم ساخت باز این بوم و بر باران

بحمدالله که خرم ساخت باز این بوم و بر باران گرفت از تشنه کامان قدوم خود خبر باران زبس تر دستی فطری بعین یاس مشتاقان…

من که ترک آبرو در عشق خوبان گفته ام

من که ترک آبرو در عشق خوبان گفته ام نیست پروائی ز حرف مردم بدگو مرا صوفی عبدالحق بیتاب

خوش منظریست بنگر باغ و بهار پغمان

خوش منظریست بنگر باغ و بهار پغمان بوی بهشت آید از هر کنار پغمان باد بهار هر صبح از قطره های شبنم گوهر همی فشاند…

ببین که گشته چه خوش زیب شاخسار شگوفه

ببین که گشته چه خوش زیب شاخسار شگوفه درخت میوه نکو داده است بار شگوفه کنون که رفت زمستان و نو بهار بیامد کند تلافیِ…

گرچنین از خود برد هردم خیال او مرا

گرچنین از خود برد هردم خیال او مرا کی توان کردن دگر پیدا به جستجو مرا هر چه آید بر سرم از لطف جانان می…

چندیست که در کلبۀ ویرانه نیایی

چندیست که در کلبۀ ویرانه نیایی معشوق سیه جرده ام انگشت کجایی چون خوردنی امروز نیابیم سراغت از برف و یخ و لای مگر پا…

باز روز عید آمد

باز روز عید آمد خرمی پدید آمد وقت بازدید آمد عیش را نوید آمد آنچه بود امید آمد عید بس سعید آمد رخصتی کرامت شد…

عداوت با من شیدا گرفته

عداوت با من شیدا گرفته چه عادت آن جفا پیرا گرفته زما تا جان نگیرد کی گذارد غم جانان پی ما را گرفته چه غم…