در درگه ما دوستی یک دله

در درگه ما دوستی یک دله کن هر چیز که غیرماست آنرا یله کن یک صبح به اخلاص بیا بر در ما گر کار تو…

Continue Reading...

دامان غنای عشق پاک آمد

دامان غنای عشق پاک آمد پاک زآلودگی نیاز با مشتی خاک چون جلوه گر و نظارگی جمله خود اوست گر ما و تو در میان…

Continue Reading...

خلقان همه بر درگهت ای

خلقان همه بر درگهت ای خالق پاک هستند پی قطرهٔ آبی غمناک سقای سحاب را بفرما از لطف تا آب زند بر سر این مشتی…

Continue Reading...

چون حاصل عمر تو فریبی و

چون حاصل عمر تو فریبی و دمیست زو داد مکن گرت به هر دم ستمیست مغرور مشو بخود که اصل من و تو گردی و…

Continue Reading...

جانست و زبانست زبان دشمن

جانست و زبانست زبان دشمن جان گر جانت بکارست نگه‌دار زبان شیرین سخنی بگفت شاه صنمان سر برگ درختست، زبان باد خزان “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

تا کی زجهان پر گزند

تا کی زجهان پر گزند اندیشه تا چند زجان مستمند اندیشه آن کز تو توان ستد همین کالبدست یک مزبله گو مباش چند اندیشه “ابوسعید…

Continue Reading...

تا ترک علایق و عوایق

تا ترک علایق و عوایق نکنی یک سجدهٔ شایستهٔ لایق نکنی حقا که ز دام لات و عزی نرهی تا ترک خود و جمله خلایق…

Continue Reading...

بنگر به جهان سر الهی

بنگر به جهان سر الهی پنهان چون آب حیات در سیاهی پنهان پیدا آمد ز بحر ماهی انبوه شد بحر ز انبوهی ماهی پنهان “ابوسعید…

Continue Reading...

بختی نه که با دوست در

بختی نه که با دوست در آمیزم من صبری نه که از عشق بپرهیزم من دستی نه که با قضا در آویزم من پایی نه…

Continue Reading...

با خود در وصل تو گشودن

با خود در وصل تو گشودن مشکل دل را به فراق آزمودن مشکل مشکل حالی و طرفه مشکل حالی بودن مشکل با تو، نبودن مشکل…

Continue Reading...