رباعیات ابوسعید ابوالخیر
عهدی به سر زبان خود
عهدی به سر زبان خود بربستی صد خانه پر از بتان یکی نشکستی تو پنداری به یک شهادت رستی فردات کند خمار کاکنون مستی “ابوسعید…
عالم ار نهای ز عبرت
عالم ار نهای ز عبرت عاری نهری جاری به طورهای طاری وندر همه طورهای نهر جاری سریست حقیقة الحقایق ساری “ابوسعید ابوالخیر رح”
شوریده دلی و غصه گردون
شوریده دلی و غصه گردون گردون گریان چشمی و اشک جیحون جیحون کاهیده تنی و شعله خرمن خرمن هر شعله ز کوه قاف افزون افزون…
سودت نکند به خانه در
سودت نکند به خانه در بنشستن دامنت به دامنم بباید بستن کان روز که دست ما به دامان تواست ما را نتوان ز دامنت بگسستن…
زان ناله که در بستر غم
زان ناله که در بستر غم دوشم بود غمهای جهان جمله فراموشم بود یاران همه درد من شنیدند ولی یاری که درو کرد اثر گوشم…
رفتم به طبیب و گفتم از
رفتم به طبیب و گفتم از درد نهان گفتا: از غیر دوست بر بند زبان گفتم که: غذا؟ گفت: همین خون جگر گفتم: پرهیز؟ گفت:…
دورم اگر از سعادت خدمت
دورم اگر از سعادت خدمت تو پیوسته دلست آینهٔ طلعت تو از گرمی آفتاب هجرم چه غمست دارم چو پناه سایهٔ دولت تو “ابوسعید ابوالخیر…
دل کیست که گویم از برای
دل کیست که گویم از برای غم تست یا آنکه حریم تن سرای غم تست لطفیست که میکند غمت با دل من ورنه دل تنگ…
دردی داریم و سینهٔ
دردی داریم و سینهٔ بریانی عشقی داریم و دیدهٔ گریانی عشقی و چه عشق، عشق عالم سوزی دردی و چه درد، درد بیدرمانی “ابوسعید ابوالخیر…
در کوی تو میدهند جانی به
در کوی تو میدهند جانی به جوی جانی چه بود که کاروانی به جوی از وصل تو یک جو بجهانی ارزد زین جنس که ماییم…





