دیروز که چشم تو بمن در

دیروز که چشم تو بمن در نگریست خلقی بهزار دیده بر من بگریست هر روز هزار بار در عشق تو ام میباید مرد و باز…

Continue Reading...

دنیا به جوی وفا ندارد ای

دنیا به جوی وفا ندارد ای دوست هر لحظه هزار مغز سرگشتهٔ اوست میدان که خدای دشمنش میدارد گر دشمن حق نه‌ای چرا داری دوست…

Continue Reading...

دل بر سر عهد استوار

دل بر سر عهد استوار خویشست جان در غم تو بر سر کار خویشست از دل هوس هر دو جهانم بر خاست الا غم تو…

Continue Reading...

در هر سحری با تو همی

در هر سحری با تو همی گویم راز بر درگه تو همی کنم عرض نیاز بی منت بندگانت ای بنده نواز کار من بیچارهٔ سرگشته…

Continue Reading...

در ظلمت حیرت ار گرفتار

در ظلمت حیرت ار گرفتار شوی خواهی که ز خواب جهل بیدار شوی در صدق طلب نجات، زیرا که به صدق شایستهٔ فیض نور انوار…

Continue Reading...

در درد شکی نیست که

در درد شکی نیست که درمانی هست با عشق یقینست که جانانی هست احوال جهان چو دم به دم میگردد شک نیست در این که…

Continue Reading...

دارم گنهان ز قطره باران

دارم گنهان ز قطره باران بیش از شرم گنه فگنده‌ام سر در پیش آواز آید که سهل باشد درویش تو در خور خود کنی و…

Continue Reading...

حمدا لک رب نجنی منک فلاح

حمدا لک رب نجنی منک فلاح شکرا لک فی کل مساء و صباح من عندک فتح کل باب ربی افتح لی ابواب فتوح و فتاح…

Continue Reading...

چندت گفتم که دیده بردوز

چندت گفتم که دیده بردوز ای دل در راه بلا فتنه میندوز ای دل اکنون که شدی عاشق و بدروز ای دل تن درده و…

Continue Reading...

جانا به زمین خاوران خاری

جانا به زمین خاوران خاری نیست کش با من و روزگار من کاری نیست با لطف و نوازش جمال تو مرا دردادن صد هزار جان…

Continue Reading...