رباعیات ابوسعید ابوالخیر
تا ولولهٔ عشق تو در گوشم
تا ولولهٔ عشق تو در گوشم شد عقل و خرد و هوش فراموشم شد تا یک ورق از عشق تو از بر کردم سیصد ورق…
تا در نرسد وعدهٔ هر کار
تا در نرسد وعدهٔ هر کار که هست سودی ندهد یاری هر یار که هست تا زحمت سرمای زمستان نکشد پر گل نشود دامن هر…
پاکی و منزهی و بی همتایی
پاکی و منزهی و بی همتایی کس را نرسد ملک بدین زیبایی خلقان همه خفتهاند و درها بسته یا رب تو در لطف بما بگشایی…
بر گوش دلم ز غیب آواز
بر گوش دلم ز غیب آواز رسان مرغ دل خسته را به پرواز رسان یا رب که به دوستی مردان رهت این گمشدهٔ مرا به…
با علم اگر عمل برابر
با علم اگر عمل برابر گردد کام دو جهان ترا میسر گردد مغرور مشو به خود که خواندی ورقی زان روز حذر کن که ورق…
ای نیک نکرده و بدیها
ای نیک نکرده و بدیها کرده و آنگاه نجات خود تمنا کرده بر عفو مکن تکیه که هرگز نبود ناکرده چو کرده کرده چون ناکرده…
ای عشق تو مایهٔ جنون دل
ای عشق تو مایهٔ جنون دل من حسن رخ تو ریخته خون دل من من دانم و دل که در وصالت چونم کس را چه…
ای رونق کیش بتپرستان از
ای رونق کیش بتپرستان از تو وی غارت دین صد مسلمان از تو کفر از من و عشق از من و زنار از من دل…
ای دل اگر آن عارض دلجو
ای دل اگر آن عارض دلجو بینی ذرات جهان را همه نیکو بینی در آینه کم نگر که خودبین نشوی خود آینه شو تا همگی…
ای خالق خلق رهنمایی
ای خالق خلق رهنمایی بفرست بر بندهٔ بینوا نوایی بفرست کار من بیچاره گره در گرهست رحمی بکن و گره گشایی بفرست “ابوسعید ابوالخیر رح”





