رباعیات ابوسعید ابوالخیر
در عشق تو گاه بت پرستم
در عشق تو گاه بت پرستم گویند گه رند و خراباتی و مستم گویند اینها همه از بهر شکستم گویند من شاد به اینکه هر…
در درویشی هیچ کم و بیش
در درویشی هیچ کم و بیش مدان یک موی تو در تصرف خویش مدان و آنرا که بود روی به دنیا و به دین در…
دانی که چها چها چها
دانی که چها چها چها میخواهم وصل تو من بی سر و پا میخواهم فریاد و فغان و نالهام دانی چیست یعنی که ترا ترا…
خرم دل آنکه از ستم آه
خرم دل آنکه از ستم آه نکرد کس را ز درون خویش آگاه نکرد چون شمع ز سوز دل سراپا بگداخت وز دامن شعله دست…
چون باز سفید در شکاریم
چون باز سفید در شکاریم همه با نفس و هوای نفس یاریم همه گر پرده ز روی کارها بر گیرند معلوم شود که در چه…
جانا من و تو نمونهٔ
جانا من و تو نمونهٔ پرگاریم سر گر چه دو کردهایم یک تن داریم بر نقطه روانیم کنون چون پرگار در آخر کار سر بهم…
تا ظن نبری کز آن جهان
تا ظن نبری کز آن جهان میترسم وز مردن و از کندن جان میترسم چون مرگ حقست من چرا ترسم ازو من خویش پرستم و…
پیوسته ز من کشیده دامن
پیوسته ز من کشیده دامن دل تست فارغ ز من سوخته خرمن دل تست گر عمر وفا کند من از تو دل خویش فارغتر از…
بگشود نگار من نقاب از
بگشود نگار من نقاب از طرفی برداشت سفیده دم حجاب از طرفی گر نیست قیامت ز چه رو گشت پدید ماه از طرفی و آفتاب…
بحریست وجود جاودان موج
بحریست وجود جاودان موج زنان زان بحر ندیده غیر موج اهل جهان از باطن بحر موج بین گشته عیان بر ظاهر بحر و بحر در…





