رباعیات ابوسعید ابوالخیر
از گل طبقی نهاده کین روی
از گل طبقی نهاده کین روی منست وز شب گرهی فگنده کین موی منست صد نافه بباد داده کین بوی منست و آتش بجهان در…
از چهرهٔ عاشقانهام زر
از چهرهٔ عاشقانهام زر بارد وز چشم ترم همیشه آذر بارد در آتش عشق تو چنان بنشینم کز ابر محبتم سمندر بارد “ابوسعید ابوالخیر رح”
یارم همه نیش بر سر نیش
یارم همه نیش بر سر نیش زند گویم که مزن ستیزه را بیش زند چون در دل من مقام دارد شب و روز میترسم از…
یا رب زدو کون بینیازم
یا رب زدو کون بینیازم گردان وز افسر فقر سرفرازم گردان در راه طلب محرم رازم گردان زان ره که نه سوی تست بازم گردان…
یا رب برهانیم ز حرمان چه
یا رب برهانیم ز حرمان چه شود راهی دهیم به کوی عرفان چه شود بس گبر که از کرم مسلمان کردی یک گبر دگر کنی…
هرگاه که بینی دو سه
هرگاه که بینی دو سه سرگردانرا عیب ره مردان نتوان کرد آنرا تقلید دو سه مقلد بیمعنی بدنام کند ره جوانمردان را “ابوسعید ابوالخیر رح”
هر چند بطاعت تو عصیان و
هر چند بطاعت تو عصیان و خطاست زین غم نکشی که گشتن چرخ بلاست گر خستهای از کثرت طغیان گناه مندیش که ناخدای این بحر…
ناقوس نواز گر ز من دارد
ناقوس نواز گر ز من دارد عار سجاده نشین اگر ز من کرده کنار من نیز به رغم هر دو انداختهام تسبیح در آتش، آتش…
من بی تو دمی قرار نتوانم
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد گر بر تن من زفان شود هر مویی یک شکر تو از هزار…
ما کشتهٔ عشقیم و جهان
ما کشتهٔ عشقیم و جهان مسلخ ماست ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست ما را نبود هوای فردوس از آنک صدمرتبه بالاتر از…





