رباعیات ابوسعید ابوالخیر
در بارگه جلالت ای عذر
در بارگه جلالت ای عذر پذیر دریاب که من آمدهام زار و حقیر از تو همه رحمتست و از من تقصیر من هیچ نیم همه…
خواهی که ترا دولت ابرار
خواهی که ترا دولت ابرار رسد مپسند که از تو بر کس آزار رسد از مرگ میندیش و غم رزق مخور کین هر دو بوقت…
چون دایره ما ز پوست
چون دایره ما ز پوست پوشان توایم در دایرهٔ حلقه بگوشان توایم گر بنوازی زجان خروشان توایم ور ننوازی هم از خموشان توایم “ابوسعید ابوالخیر…
جانم به لب از لعل خموش
جانم به لب از لعل خموش تو رسید از لعل خموش باده نوش تو رسید گوش تو شنیدهام که دردی دارد درد دل من مگر…
تا مدرسه و مناره ویران
تا مدرسه و مناره ویران نشود این کار قلندری به سامان نشود تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود یک بنده حقیقة مسلمان نشود “ابوسعید…
تا تو هوس خدای از سر
تا تو هوس خدای از سر ننهی در هر دو جهان نباشدت روی بهی ور زانکه به بندگی فرود آری سر ز اندیشهٔ این و…
بیمهری آن بهانهجو
بیمهری آن بهانهجو میدانم بی درد و ستم عادت او میدانم جز جور و جفا عادت آن بدخو نی من شیوهٔ یار خود نکو میدانم…
بخشای بر آنکه جز تو یارش
بخشای بر آنکه جز تو یارش نبود جز خوردن اندوه تو کارش نبود در عشق تو حالتیش باشد که دمی هم با تو و هم…
با درد تو اندیشهٔ درمان
با درد تو اندیشهٔ درمان نکنم با زلف تو آرزوی ایمان نکنم جانا تو اگر جان طلبی خوش باشد اندیشهٔ جان برای جانان نکنم “ابوسعید…
ای نالهٔ پیر خانقاه از
ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو وی گریهٔ طفل بیگناه از غم تو افغان خروس صبح گاه از غم تو آه از غم تو…





