رباعیات ابوسعید ابوالخیر
ای آنکه گشایندهٔ هر بند
ای آنکه گشایندهٔ هر بند تویی بیرون ز عبارت چه و چند تویی این دولت من بس که منم بندهٔ تو این عزت من بس…
آواز در آمد بنگر یار
آواز در آمد بنگر یار منست من خود دانم کرا غم کار منست سیصد گل سرخ بر رخ یار منست خیزم بچنم که گل چدن…
اندر شش و چار غایب آید
اندر شش و چار غایب آید ناگاه در هشت و دو اسب خویش دارد کوتاه در هفتم و سوم بفرستد چیزی اندر نه و پنچ…
آن دشمن دوست بود دیدی که
آن دشمن دوست بود دیدی که چه کرد یا اینکه بغور او رسیدی که چه کرد میگفت همان کنم که خواهد دل تو دیدی که…
اسرار ملک بین که بغول
اسرار ملک بین که بغول افتادست وان سکهٔ زر بین که بپول افتادست وان دست برافشاندن مردان زد و کون اکنون بترانهٔ کچول افتادست “ابوسعید…
از کفر سر زلف وی ایمان
از کفر سر زلف وی ایمان میریخت وز نوش لبش چشمهٔ حیوان میریخت چون کبک خرامنده بصد رعنایی میرفت و ز خاک قدمش جان میریخت…
از جملهٔ دردهای بی
از جملهٔ دردهای بی درمانم وز جملهٔ سوز داغ بی پایانم سوزندهتر آنست که چون مردم چشم در چشم منی و دیدنت نتوانم “ابوسعید ابوالخیر…
یار آمد و گفت خسته میدار
یار آمد و گفت خسته میدار دلت دایم به امید بسته میدار دلت ما را به شکستگان نظرها باشد ما را خواهی شکسته میدار دلت…
یا رب ز کمال لطف خاصم
یا رب ز کمال لطف خاصم گردان واقف بحقایق خواصم گردان از عقل جفا کار دل افگار شدم دیوانهٔ خود کن و خلاصم گردان “ابوسعید…
یا رب به رسالت رسول
یا رب به رسالت رسول الثقلین یا رب به غزا کنندهٔ بدر و حنین عصیان مرا دو حصه کن در عرصات نیمی به حسن ببخش…





