گر سبحهٔ صد دانه شماری

گر سبحهٔ صد دانه شماری خوبست ور جام می از کف نگذاری خوبست گفتی چه کنم چه تحفه آرم بر دوست بی‌درد میا هر آنچه…

Continue Reading...

گر بر در دیر می‌نشانی ما

گر بر در دیر می‌نشانی ما را گر در ره کعبه میدوانی ما را اینها همگی لازمهٔ هستی ماست خوش آنکه ز خویش وارهانی ما…

Continue Reading...

فریاد ز دست فلک آینه گون

فریاد ز دست فلک آینه گون کز جور و جفای او جگر دارم خون روزی به هزار غم به شب می‌آرم تا خود فلک از…

Continue Reading...

عشقست که شیر نر زبون آید

عشقست که شیر نر زبون آید ازو از هر چه گمان بری فزون آید ازو گه دشمنیی کند که مهر افزاید گه دوستیی که بوی…

Continue Reading...

عاشق چو شوی تیغ به سر

عاشق چو شوی تیغ به سر باید خورد زهری که رسد همچو شکر باید خورد هر چند ترا بر جگر آبی نبود دریا دریا خون…

Continue Reading...

شب آمد و باز رفتم اندر

شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست هم بر سر گریه‌ای که چشمم را خوست از خون دلم هر مژه‌ای پنداری سیخیست که پارهٔ…

Continue Reading...

سر تا سر دشت خاوران سنگی

سر تا سر دشت خاوران سنگی نیست کز خون دل و دیده برو رنگی نیست در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست کز دست غمت…

Continue Reading...

رویت دریای حسن و لعلت

رویت دریای حسن و لعلت مرجان زلفت عنبر صدف دهان در دندان ابرو کشتی و چین پیشانی موج گرداب بلا غبغب و چشمت طوفان “ابوسعید…

Continue Reading...

دیریست که تیر فقر را

دیریست که تیر فقر را آماجم بر طارم افلاک فلاکت تاجم یک شمه ز مفلسی خود برگویم چندانکه خدا غنیست من محتاجم “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

دنیا راهی بهشت منزلگاهی

دنیا راهی بهشت منزلگاهی این هر دو به نزد اهل معنی کاهی گر عاشق صادقی زهر دو بگذر تا دوست ترا به خود نماید راهی…

Continue Reading...