رباعیات ابوسعید ابوالخیر
ای باد ! به خاک مصطفایت
ای باد ! به خاک مصطفایت سوگند باران ! به علی مرتضایت سوگند افتاده به گریه خلق، بس کن بس کن دریا ! به شهید…
اول که مرا عشق نگارم
اول که مرا عشق نگارم بربود همسایهٔ من ز نالهٔ من نغنود واکنون کم شد ناله چو دردم بفزود آتش چو همه گرفت کم گردد…
اندوه تو از دل حزین
اندوه تو از دل حزین میدزدم نامت ز زبان آن و این میدزدم مینالم و قفل بر دهان میفگنم میگردیم و خون در آستین میدزدم…
آن رشته که بر لعل لبت
آن رشته که بر لعل لبت سوده شود وز نوش دهانت اشک آلوده شود خواهم که بدین سینهٔ چاکم دوزی شاید که زغمهای تو آسوده…
افسوس که ما عاقبت اندیش
افسوس که ما عاقبت اندیش نهایم داریم لباس فقر و درویش نهایم این کبر و منی جمله از آنست که ما قانع به نصیب و…
از مردم صدرنگ سیه پوشی
از مردم صدرنگ سیه پوشی به وز خلق فرومایه فراموشی به از صحبت ناتمام بی خاصیتان کنجی و فراغتی و خاموشی به “ابوسعید ابوالخیر رح”
از درد تو نیست چشم خالی
از درد تو نیست چشم خالی ز نمی هر جا که دلیست شد گرفتار غمی بیماری تو باعث نابودن ماست ای باعث عمر مامبادت المی…
یک روز بیوفتی تو در
یک روز بیوفتی تو در میدانم آن روز هنوز در خم چوگانم گفتی سخنی و کوفتی برجانم آن کشت مرا و من غلام آنم “ابوسعید…
یا رب مکن از لطف پریشان
یا رب مکن از لطف پریشان ما را هر چند که هست جرم و عصیان ما را ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم محتاج…
یا رب به علی بن ابی طالب
یا رب به علی بن ابی طالب و آل آن شیر خدا و بر جهان جل جلال کاندر سه مکان رسی به فریاد همه اندر…





