رباعیات ابوسعید ابوالخیر
شاهیطلبی برو گدای همه
شاهیطلبی برو گدای همه باش بیگانه زخویش و آشنای همه باش خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند دست همه گیر و خاک پای…
سبزی بهشت و نوبهار از تو
سبزی بهشت و نوبهار از تو برند آنجا که به خلد یادگار از تو برند در چینستان نقش و نگار از تو برند ایران همه…
رویت بینم چو چشم را باز
رویت بینم چو چشم را باز کنم تن دل شودم چو با تویی راز کنم جز نام تو پاسخ ندهد هیچ کسی هر جا که…
دیروز که چشم تو بمن در
دیروز که چشم تو بمن در نگریست خلقی بهزار دیده بر من بگریست هر روز هزار بار در عشق تو ام میباید مرد و باز…
دنیا به جوی وفا ندارد ای
دنیا به جوی وفا ندارد ای دوست هر لحظه هزار مغز سرگشتهٔ اوست میدان که خدای دشمنش میدارد گر دشمن حق نهای چرا داری دوست…
دل بر سر عهد استوار
دل بر سر عهد استوار خویشست جان در غم تو بر سر کار خویشست از دل هوس هر دو جهانم بر خاست الا غم تو…
در هر سحری با تو همی
در هر سحری با تو همی گویم راز بر درگه تو همی کنم عرض نیاز بی منت بندگانت ای بنده نواز کار من بیچارهٔ سرگشته…
در ظلمت حیرت ار گرفتار
در ظلمت حیرت ار گرفتار شوی خواهی که ز خواب جهل بیدار شوی در صدق طلب نجات، زیرا که به صدق شایستهٔ فیض نور انوار…
در درد شکی نیست که
در درد شکی نیست که درمانی هست با عشق یقینست که جانانی هست احوال جهان چو دم به دم میگردد شک نیست در این که…
دارم گنهان ز قطره باران
دارم گنهان ز قطره باران بیش از شرم گنه فگندهام سر در پیش آواز آید که سهل باشد درویش تو در خور خود کنی و…





