رباعیات ابوسعید ابوالخیر
ای نه دلهٔ ده دله هر ده
ای نه دلهٔ ده دله هر ده یله کن صراف وجود باش و خود را چله کن یک صبح با خلاص بیا بر در دوست…
ای صافی دعوی ترا معنی
ای صافی دعوی ترا معنی درد فردا به قیامت این عمل خواهی برد شرمت بادا اگر چنین خواهی زیست ننگت بادا اگر چنان خواهی مرد…
ای ذات و صفات تو مبرا
ای ذات و صفات تو مبرا زعیوب یک نام ز اسماء تو علام غیوب رحم آر که عمر و طاقتم رفت بباد نه نوح بود…
ای دل بر دوست تحفه جز
ای دل بر دوست تحفه جز جان نبری دردت چو دهند نام درمان نبری بی درد زدرد دوست نالان گشتی خاموش که عرض دردمندان نبری…
ای حیدر شهسوار وقت مددست
ای حیدر شهسوار وقت مددست ای زبدهٔ هشت و چار وقت مددست من عاجزم از جهان و دشمن بسیار ای صاحب ذوالفقار وقت مددست “ابوسعید…
ای آنکه گشایندهٔ هر بند
ای آنکه گشایندهٔ هر بند تویی بیرون ز عبارت چه و چند تویی این دولت من بس که منم بندهٔ تو این عزت من بس…
آواز در آمد بنگر یار
آواز در آمد بنگر یار منست من خود دانم کرا غم کار منست سیصد گل سرخ بر رخ یار منست خیزم بچنم که گل چدن…
اندر شش و چار غایب آید
اندر شش و چار غایب آید ناگاه در هشت و دو اسب خویش دارد کوتاه در هفتم و سوم بفرستد چیزی اندر نه و پنچ…
آن دشمن دوست بود دیدی که
آن دشمن دوست بود دیدی که چه کرد یا اینکه بغور او رسیدی که چه کرد میگفت همان کنم که خواهد دل تو دیدی که…
اسرار ملک بین که بغول
اسرار ملک بین که بغول افتادست وان سکهٔ زر بین که بپول افتادست وان دست برافشاندن مردان زد و کون اکنون بترانهٔ کچول افتادست “ابوسعید…





