مادر ره سودای تو منزل

مادر ره سودای تو منزل کردیم سوزیست در آتشی که در دل کردیم در شهر مرامیان چشم می‌خوانند نیکو نامی ز عشق حاصل کردیم “ابوسعید…

Continue Reading...

گیرم که هزار مصحف از

گیرم که هزار مصحف از برداری با آن چه کنی که نفس کافر داری سر را به زمین چه می نهی بهر نماز آنرا به…

Continue Reading...

گفتم که_ دلم، گفت_ کبابی

گفتم که: دلم، گفت: کبابی کم گیر گفتم: چشمم، گفت: سرابی کم گیر گفتم: جانم، گفت: که در عالم عشق بسیار خرابست، خرابی کم گیر…

Continue Reading...

گر غره به عمری به تبی

گر غره به عمری به تبی برخیزد وین روز جوانی به شبی برخیزد بیداد مکن که مردم آزاری تو در زیر لبی به یا ربی…

Continue Reading...

گر در یمنی چو با منی پیش

گر در یمنی چو با منی پیش منی گر پیش منی چو بی منی در یمنی من با تو چنانم ای نگار یمنی خود در…

Continue Reading...

کامل ز یکی هنر ده و صد

کامل ز یکی هنر ده و صد بیند ناقص همه جا معایب خود بیند خلق آینهٔ چشم و دل یکدگرند در آینه نیک نیک و…

Continue Reading...

عیبم مکن ای خواجه اگر می

عیبم مکن ای خواجه اگر می نوشم در عاشقی و باده پرستی کوشم تا هشیارم نشسته با اغیارم چون بی‌هوشم به یار هم آغوشم “ابوسعید…

Continue Reading...

عشق آمد و گرد فتنه بر

عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیخت عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت جز دیده که…

Continue Reading...

شیرین دهنی که از لبش جان

شیرین دهنی که از لبش جان میریخت کفرش ز سر زلف پریشان میریخت گر شیخ به کفر زلف او ره می‌برد خاک ره او بر…

Continue Reading...

سودای توام در جنون می زد

سودای توام در جنون می زد دوش دریای دو دیده موج خون میزد دوش در نیم شبی خیل خیال تو رسید ورنه جانم خیمه برون…

Continue Reading...