رباعیات ابوسعید ابوالخیر
آن کس که زروی علم و دین
آن کس که زروی علم و دین اهل بود داند که جواب شبهه بس سهل بود علم ازلی علت عصیان بودن پیش حکما ز غایت…
آگاه بزی ای دل و آگاه
آگاه بزی ای دل و آگاه بمیر چون طالب منزلی تو در راه بمیر عشقست بسان زندگانی ور نه زینسان که تویی خواه بزی خواه…
از هر چه نه از بهر تو
از هر چه نه از بهر تو کردم توبه ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه و آن نیز که بعد ازین برای…
از دیدهٔ سنگ خون چکاند
از دیدهٔ سنگ خون چکاند غم تو بیگانه و آشنا نداند غم تو دم در کشم و غمت همه نوش کنم تا از پس من…
آتش بدو دست خویش بر خرمن
آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش چون خود زدهام چه نالم از دشمن خویش کس دشمن من نیست منم دشمن خویش ای وای من…
یک چند دویدم و قدم
یک چند دویدم و قدم فرسودم آخر بی تو پدید نامد سودم تا دست به بیعت وفایت سودم در خانه نشستم و فرو آسودم “ابوسعید…
یا رب یا رب کریمی و
یا رب یا رب کریمی و غفاری رحمان و رحیم و راحم و ستاری خواهم که به رحمت خداوندی خویش این بندهٔ شرمنده فرو نگذاری…
یا رب تو زخواب ناز
یا رب تو زخواب ناز بیدارش کن وز مستی حسن خویش هشیارش کن یا بیخبرش کن که نداند خود را یا آنکه زحال خود خبردارش…
هنگام سپیده دم خروس سحری
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری یعنی که نمودند در آیینهٔ صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی…
هر چند که دیده روی خوب
هر چند که دیده روی خوب تو ندید یک گل ز گلستان وصال تو نچید اما دل سودا زده در مدت عمر جز وصف جمال…





