دل داغ تو دارد ارنه

دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی در دیده تویی و گرنه می‌دوختمی دل منزل تست ورنه روزی صدبار در پیش تو چون سپند می‌سوختمی “ابوسعید…

Continue Reading...

دردا که درین زمانهٔ پر

دردا که درین زمانهٔ پر غم و درد غبنا که درین دایرهٔ غم پرورد هر روز فراق دوستی باید دید هر لحظه وداع همدمی باید…

Continue Reading...

در کار کس ار قرار میباید

در کار کس ار قرار میباید هست وین یار که در کنار میباید هست هجریکه بهیچ کار می‌ناید نیست وصلی که چو جان بکار میباید…

Continue Reading...

در دل دردیست از تو پنهان

در دل دردیست از تو پنهان که مپرس تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس با این همه حال و در چنین تنگدلی جا…

Continue Reading...

دایم نه لوای عشرت

دایم نه لوای عشرت افراشتنیست پیوسته نه تخم خرمی کاشتنیست این داشتنیها همه بگذاشتنیست جز روشنی رو که نگه داشتنیست “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

خلقان تو ای جلال

خلقان تو ای جلال گوناگونند گاهی چو الف راست گهی چون نونند در حضرت اجلال چنان مجنونند کز خاطر و فهم آدمی بیرونند “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...

چون تیشه مباش و جمله بر

چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش تعلیم ز اره گیر در امر معاش نیمی سوی خود…

Continue Reading...

جسمم همه اشک گشت و چشمم

جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست در عشق تو بی جسم همی باید زیست از من اثری نماند این عشق ز چیست چون من…

Continue Reading...

تا گرد رخ تو سنبل آمد

تا گرد رخ تو سنبل آمد بیرون صد ناله ز من چون بلبل آمد بیرون پیوسته ز گل سبزه برون می‌آید این طرفه که از…

Continue Reading...

تا پای تو رنجه گشت و با

تا پای تو رنجه گشت و با درد بساخت مسکین دل رنجور من از درد گداخت گویا که ز روز گار دردی دارد این درد…

Continue Reading...