رباعیات ابوسعید ابوالخیر
آن وقت که این انجم و
آن وقت که این انجم و افلاک نبود وین آب و هوا و آتش و خاک نبود اسرار یگانگی سبق میگفتم وین قالب و این…
آمد بر من قاصد آن سرو
آمد بر من قاصد آن سرو سهی آورد بهی تا نبود دست تهی من هم رخ خود بدان بهی مالیدم یعنی ز مرض نهادهام رو…
آزادی و عشق چون همی نامد
آزادی و عشق چون همی نامد راست بنده شدم و نهادم از یکسو خواست زین پس چونان که داردم دوست رواست گفتار و خصومت از…
از شبنم عشق خاک آدم گل
از شبنم عشق خاک آدم گل شد شوری برخاست فتنهای حاصل شد سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطرهٔ خون چکید و نامش…
از بار گنه شد تن مسکینم
از بار گنه شد تن مسکینم پست یا رب چه شود اگر مرا گیری دست گر در عملم آنچه ترا شاید نیست اندر کرمت آنچه…
یا من بک حاجتی و روحی
یا من بک حاجتی و روحی بیدیک عن غیرک اعرضت و اقبلت علیک مالی عمل صالح استظهر به الجات علیک واثقا خذ بیدیک “ابوسعید ابوالخیر…
یا رب در خلق تکیه گاهم
یا رب در خلق تکیه گاهم نکنی محتاج گدا و پادشاهم نکنی موی سیهم سفید کردی به کرم با موی سفید رو سیاهم نکنی “ابوسعید…
وصل تو کجا و من مهجور
وصل تو کجا و من مهجور کجا دردانه کجا حوصله مور کجا هر چند ز سوختن ندارم باکی پروانه کجا و آتش طور کجا “ابوسعید…
هر چند گهی زعشق بیگانه
هر چند گهی زعشق بیگانه شوم با عافیت کنشت و همخانه شوم ناگاه پریرخی بمن بر گذرد برگردم زان حدیث و دیوانه شوم “ابوسعید ابوالخیر…
نی باغ به بستان نه چمن
نی باغ به بستان نه چمن میخواهم نی سرو و نه گل نه یاسمن میخواهم خواهم زخدای خویش کنجی که در آن من باشم و…





