رباعیات ابوسعید ابوالخیر
گر سقف سپهر گردد آیینهٔ
گر سقف سپهر گردد آیینهٔ چین ور تختهٔ فولاد شود روی زمین از روزی تو کم نشود دان به یقین میدان که چنینست و چنینست…
گر پنهان کرد عیب و گر
گر پنهان کرد عیب و گر پیدا کرد منت دارم ازو که بس برجا کرد تاج سر من خاک سر پای کسیست کو چشم مرا…
فریاد ز شب روی و شب
فریاد ز شب روی و شب رنگیشان وز چشم سیاه و صورت زنگیشان از اول شب تا به دم آخر شب اینها همه در رقص…
عصیان خلایق ارچه صحرا
عصیان خلایق ارچه صحرا صحراست در پیش عنایت تو یک برگ گیاست هرچند گناه ماست کشتی کشتی غم نیست که رحمت تو دریا دریاست “ابوسعید…
عاشق که غم جان خرابش
عاشق که غم جان خرابش نرود تا جان بود از جان تب و تابش نرود خاصیت سیماب بود عاشق را تا کشته نگردد اضطرابش نرود…
شبهای دراز ای دریغا بی
شبهای دراز ای دریغا بی تو تو خفته بناز ای دریغا بی تو دوری و فراق ای دریغا بی تو من در تک و تاز…
سر رشته دولت ای برادر به
سر رشته دولت ای برادر به کف آر وین عمر گرامی به خسارت مگذار دایم همه جا با همه کس در همه کار میدار نهفته…
ز آمیزش جان و تن تویی
ز آمیزش جان و تن تویی مقصودم وز مردن و زیستن تویی مقصودم تو دیر بزی که من برفتم ز میان گر من گویم، ز…
دیشب که دلم ز تاب هجران
دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت اشکم همه در دیدهٔ گریان میسوخت میسوختم آنچنانکه غیر از دل تو بر من دل کافر و مسلمان…
دنیا طلبان ز حرص مستند
دنیا طلبان ز حرص مستند همه موسی کش و فرعون پرستند همه هر عهد که با خدای بستند همه از دوستی حرص شکستند همه “ابوسعید…





