رباعیات ابوسعید ابوالخیر
یا من بک حاجتی و روحی
یا من بک حاجتی و روحی بیدیک عن غیرک اعرضت و اقبلت علیک مالی عمل صالح استظهر به الجات علیک واثقا خذ بیدیک “ابوسعید ابوالخیر…
یا رب در خلق تکیه گاهم
یا رب در خلق تکیه گاهم نکنی محتاج گدا و پادشاهم نکنی موی سیهم سفید کردی به کرم با موی سفید رو سیاهم نکنی “ابوسعید…
وصل تو کجا و من مهجور
وصل تو کجا و من مهجور کجا دردانه کجا حوصله مور کجا هر چند ز سوختن ندارم باکی پروانه کجا و آتش طور کجا “ابوسعید…
هر چند گهی زعشق بیگانه
هر چند گهی زعشق بیگانه شوم با عافیت کنشت و همخانه شوم ناگاه پریرخی بمن بر گذرد برگردم زان حدیث و دیوانه شوم “ابوسعید ابوالخیر…
نی باغ به بستان نه چمن
نی باغ به بستان نه چمن میخواهم نی سرو و نه گل نه یاسمن میخواهم خواهم زخدای خویش کنجی که در آن من باشم و…
منصور حلاج آن نهنگ دریا
منصور حلاج آن نهنگ دریا کز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا روزیکه انا الحق به زبان میآورد منصور کجا بود؟ خدا بود خدا “ابوسعید…
معشوقهٔ خانگی به کاری
معشوقهٔ خانگی به کاری ناید کودل برد و روی به کس ننماید معشوقه خراباتی و مطرب باید تا نیم شبان زنان و کوبان آید “ابوسعید…
ما را بجز این جهان جهانی
ما را بجز این جهان جهانی دگرست جز دوزخ و فردوس مکانی دگرست قلاشی و عاشقیش سرمایهٔ ماست قوالی و زاهدی از آنی دگرست “ابوسعید…
گنجم چو گهر در دل گنجینه
گنجم چو گهر در دل گنجینه شکست رازم همه در سینهٔ بی کینه شکست هر شعلهٔ آرزو که از جان برخاست چون پارهٔ آبگینه در…
گریم زغم تو زار و گویی
گریم زغم تو زار و گویی زرقست چون زرق بود که دیده در خون غرقست تو پنداری که هر دلی چون دل تست نینی صنما…





