گلچین اشعار احمد شاملو
غروبِ سيارود
میچکد سمفونیِ شب آرام روی دلتنگیِ خاموشِ غروب. مغرب از آتشِ افسردهی روز بیصدا میسوزد. میبرد نغمهی دلتنگی را بادِ جنوب تا کند زمزمه بر…
شکاف
در اعدامِ خسرو گلسرخی زاده شدن بر نیزهی تاریک همچون میلادِ گشادهی زخمی. سِفْرِ یگانهی فرصت را سراسر در سلسله پیمودن. بر شعلهی خویش سوختن…
شبِ ایرانشهر
شبِ ایرانشهر جهان را بنگر سراسر که به رختِ رخوتِ خوابِ خرابِ خود از خویش بیگانه است. و ما را بنگر بیدار که هُشیوارانِ غمِ…
سرچشمه
در تاریکی چشمانت را جُستم در تاریکی چشمهایت را یافتم و شبم پُرستاره شد. □ تو را صدا کردم در تاریکترینِ شبها دلم صدایت کرد…
دست زی دست نمیرسد
دست زی دست نمیرسد که سدِّ سفاهتی سیمانی در میان است: «ما» در ذهنت میگذرد «آنها» بر زبانت نگران و ترسْمُرده چون دهن بگشایی! کابوست…
در آستانه, گدایانِ بیابانی
سربهسر سرتاسر در سراسرِ دشت راه به پایان بُردهاند گدایانِ بیابانی. پایآبله مُردهاند بر دو راههها همه، در تساوی فاصله با تو ــ ای نزدیکترین…
در آستانه, ترانه
بر این کناره تا کرانهی آمودریا آبی میگذشت که دگر نیست: رودی که به روزگارانِ دراز سُرید و از یاد شد رودی که فروخشکید و…
حدیث بیقراری ماهان, نوروز در زمستان
سالی نوروز بیچلچله بیبنفشه میآید، بیجنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب بی گردشِ مُرغانهی رنگین بر آینه. سالی نوروز بیگندمِ سبز و سفره میآید، بیپیغامِ…
حدیث بیقراری ماهان, با تخلصِ خونينِ بامداد
مرگ آنگاه پاتابه همیگشود که خروسِ سحرگهی بانگی همه از بلور سرمیداد ــ گوش به بانگِ خروسان درسپردم هم از لحظهی تُردِ میلادِ خویش. □…
تعویذ
به چرک مینشیند خنده به نوارِ زخمبندیاش ار ببندی. رهایش کن رهایش کن اگر چند قیلولهی دیو آشفته میشود. □ چمن است این چمن است…





