گلچین اشعار احمد شاملو
دادخواست
از همه سو، از چار جانب، از آن سو که بهظاهر مهِ صبحگاه را مانَد سبکخیز و دَمدَمی و حتا از آن سویِ دیگر که…
حدیث بیقراری ماهان, غرشِ خامِ تندرهای پوده
در معرفی ندا ابکاری غرشِ خامِ تندرهای پوده گذشت و تندبارهای عنانگسسته فرونشست. اینک چشمهسارِ زمزمه: زلال (چرا که از صافیهای اعماق میجوشد) وخروشان (چرا…
جهان را که آفريد
«ــ جهان را که آفرید؟» «ــ جهان را؟ من آفریدم! بجز آن که چون مناش انگشتانِ معجزهگر باشد که را توانِ آفرینشِ این هست؟ جهان…
ترانه تاریک
بر زمینهی سُربی صبح سوار خاموش ایستاده است و یالِ بلندِ اسبش در باد پریشان میشود. □ خدایا خدایا سواران نباید ایستاده باشند هنگامی که…
بوتیمار
چه لازم است بگویم که چه مایه میخواهمت؟ چشمانت ستاره است و دلت شک. □ جرعهیی نوشیدم و خشکید. دریاچهی شیرین با آن عطش که…
بدرود
برایِ زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارند قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید، قلبی…
آیدا،درخت، خنجر و خاطره, رود قصیدهی بامدادی را
رود قصیدهی بامدادی را در دلتای شب مکرر میکند و روز از آخرین نفس شب پرانتظار آغاز میشود. و اکنون سپیدهدمی که شعلهی چراغ مرا…
واپسين تير ترکش آنچنان که میگويند
من کلامِ آخرین را بر زبان جاری کردم همچون خونِ بیمنطقِ قربانی بر مذبح یا همچون خونِ سیاوش (خونِ هر روزِ آفتابی که هنوز برنیامده…
میعاد
در فراسویِ مرزهای تنت تو را دوست میدارم. آینهها و شبپرههای مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمانِ بلند و کمانِ گشادهی…
مرثیههای خاک, شبانه
پچپچه را از آنگونه سر بههماندرآورده سپیدار و صنوبر باری که مگرْشان بهدسیسه سودایی در سر است پنداری که اسباب چیدن را به نجوایند خود…





