مرثیه‌های خاک, در آستانه

برای م. امید نگر تا به چشمِ زردِ خورشید اندر نظر نکنی که‌ت افسون نکند. بر چشم‌های خود از دستِ خویش سایبانی کن نظاره‌ی آسمان…

Continue Reading...

لحظه‌ها و همیشه, ميان ِ ماندن و رفتن

ميان ِ ماندن و رفتن حکايتي کرديم که آشکارا در پرده‌ي ِ کنايت رفت. مجال ِ ما همه اين تنگ‌مايه بود و، دريغ که مايه…

Continue Reading...

کویری

برای «زیور»ِ کلیدر به وسیله‌ی محمود دولت‌آبادی نیمی‌ش آتش و نیمی اشک می‌زند زار زنی بر گهواره‌ی خالی گُلم وای! در اتاقی که در آن…

Continue Reading...

غمم مدد نکرد

غمم مدد نکرد: چنان از مرزهای تکاثُف برگذشت که کس به اندُهناکی‌ جانِ پُردریغم ره نبرد. نگاهم به خلأ خیره ماند گفتند به ملالِ گذشته…

Continue Reading...

شکفتن در مه, که زندانِ مرا بارو مباد

که زندانِ مرا بارو مباد جز پوستی که بر استخوانم. بارویی آری، اما گِرد بر گِردِ جهان نه فراگردِ تنهاییِ جانم. آه آرزو! آرزو! □…

Continue Reading...

شبانه – 3

کلیدِ بزرگِ نقره در آبگیرِ سرد شکسته‌ست. دروازه‌ی تاریک بسته‌ست. «ــ مسافرِ تنها ! با آتشِ حقیرت در سایه‌سارِ بید چشم‌انتظارِ کدام سپیده‌دمی؟» هلالِ روشن…

Continue Reading...

سرودِ قدیمیِ قحطسالی

برای جواد مجابی سالِ بی‌باران جُل‌پاره‌یی‌ست نان به رنگِ بی‌حُرمتِ دل‌زدگی به طعمِ دشنامی دشخوار و به بوی تقلب. ترجیح می‌دهی که نبویی نچشی، ببینی…

Continue Reading...

راز

با من رازی بود که به کو گفتم با من رازی بود که به چا گفتم تو راهِ دراز به اسبِ سیا گفتم بی‌کس و…

Continue Reading...

در این بن‌بست

دهانت را می‌بویند مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم. دلت را می‌بویند روزگارِ غریبی‌ست، نازنین و عشق را کنارِ تیرکِ راهبند تازیانه می‌زنند. عشق را…

Continue Reading...

در آستانه, درپيچيده به خويش

به زرین‌تاج و نورالدین سالمی درپیچیده به خویش جنین‌وار که پیرامنت انکارِ تو می‌کند، در چنبره‌ی خوفِ سیاهی به زهدان ماننده در ظلماتی از غلظتِ…

Continue Reading...