گلچین اشعار احمد شاملو
حدیث بیقراری ماهان, نخستين از غلظهی پنيرک
نخستین از غلظهی پنیرک و مامازی سر برآورد. (نخستین خورشید… بیخبر…) و دومین از جیفهزارِ مداهنت سر برکرد. (دیگر روز… از جیفهزارِ مداهنت… خورشیدِ روزِ…
حدیث بیقراری ماهان, The Day After
در واپسین دم واپسین خردمندِ غمخوارِ حیات ارابهی جنگی را تمهیدی کرد که از دودِ سوختِ رانه و احتراقِ خرجِ سلاحش اکسیری میساخت که خاک…
تردید
او را به رؤیای بخارآلود و گنگِ شامگاهی دور، گویا دیده بودم من… لالاییِ گرمِ خطوطِ پیکرش در نعرههای دوردست و سردِ مه گم بود….
پریدن
رها شدن بر گُردهی باد است و با بیثباتی سیمابوارِ هوا برآمدن به اعتمادِ استقامتِ بالهای خویش؛ ورنه مسألهیی نیست: پرندهی نوپرواز بر آسمانِ بلند…
برای شما که عشق ِتان زندهگیست
شما که عشقِتان زندگیست شما که خشمِتان مرگ است، شما که تاباندهاید در یأسِ آسمانها امیدِ ستارگان را شما که به وجود آوردهاید سالیان را…
بادها
امشب دوباره بادها افسانهی کهن را آغازکردهاند «ــ بادها! بادها! خنیاگرانِ باد!» خنیاگرانِ باد ولیکن سرگرمِ قصههای ملولند… □ «ــ خنیاگرانِ باد امشب رُکسانا با…
از زخمِ قلبِ آبائی
دخترانِ دشت! دخترانِ انتظار! دخترانِ امیدِ تنگ در دشتِ بیکران، و آرزوهای بیکران در خُلقهای تنگ! دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نو در آلاچیقهایی که صد سال!…
نشانه
شغالی گَر ماهِ بلند را دشنام گفت ــ پیرانِشان مگر نجات از بیماری را تجویزی اینچنین فرموده بودند. فرزانه در خیالِ خودی را لیک که…
مردِ مجسمه
در چشمِ بینگاهش افسرده رازهاست اِستاده است روز و شب و، از خموشِ خویش با گنجهایِ رازِ درونش نیازهاست. □ میکاود از دو چشم در…
مجال
جوجهیی در آشیانه گُلی در جزیره ستارهیی در کهکشان. □ با پیشانی بلندت به جِرمی اندیشیدی که در پوسته میرُست تا باغچه را به نغمه…





