گلچین اشعار احمد شاملو
رستاخیز
من تمامی مُردگان بودم: مُردهی پرندگانی که میخوانند و خاموشند، مُردهی زیباترینِ جانوران بر خاک و در آب، مُردهی آدمیان از بد و خوب. من…
در بسته
دیرگاهیست که دستی بداندیش دروازهی کوتاهِ خانهی ما را نکوفته است. در آیینه و مهتاب و بستر مینگریم در دستهای یکدیگر مینگریم و دروازه ترانهی…
در آستانه, سِفْرِ شُهود
زمین را انعطافی نبود سیارهیی آتی بود لُکِّه سنگی بود آونگ که هنوز مدار نمیشناخت زمین، و سرگذشتِ سُرخش تنها التهابی درکناشده بود فراپیشِ زمان….
خوابآلوده هنوز
خوابآلوده هنوز در بستری سپید صبحِ کاذب در بورانِ پاکیزهی قطبی. و تکبیرِ پُرغریوِ قافله که: «رسیدیم آنک چراغ و آتشِ مقصد!» □ ــ گرگها…
حدیث بیقراری ماهان, شببیداران
همه شب حیرانش بودم، حیرانِ شهرِ بیدار که پیسوزِ چشمانش میسوخت و اندیشهی خوابش به سر نبود و نجوای اورادش لَخت لَخت آسمانِ سیاه را…
تو را دوست میدارم
طرفِ ما شب نیست صدا با سکوت آشتی نمیکند کلمات انتظار میکشند من با تو تنها نیستم، هیچکس با هیچکس تنها نیست شب از ستارهها…
ترانههای کوچک غربت, شبانه
نه تو را برنتراشیدهام از حسرتهای خویش: پارینهتر از سنگ تُردتر از ساقهی تازهروی یکی علف. تو را برنکشیدهام از خشمِ خویش: ناتوانیِ خِرَد از…
بُهتان مگوی
بُهتان مگوی که آفتاب را با ظلمت نبردی در میان است. آفتاب از حضورِ ظلمت دلتنگ نیست با ظلمت در جنگ نیست. ظلمت را به…
بر خاک ِ جدي ايستادم
بر خاکِ جدی ایستادم و خاک، بهسانِ یقینی استوار بود. به ستاره شک کردم و ستاره در اشکِ شکِ من درخشید. و آنگاه به خورشید…
آیدا در آینه, شبانه
میانِ خورشیدهای همیشه زیباییِ تو لنگریست ــ خورشیدی که از سپیدهدمِ همه ستارگان بینیازم میکند. نگاهت شکستِ ستمگریست ــ نگاهی که عریانیِ روحِ مرا از…





