گلچین اشعار احمد شاملو
ترجمانِ فاجعه
گفتارِ فیلمی در بابِ نقاشیهای سالهای دههی ۶۰ علیرضا اسپهبد صحنه چه میتواند گفت به هنگامی که از بازیگر و بازی تهی است؟ اینجا مطلقِ…
پریا
به فاطیِ ابطحیِ کوچک و رقصِ معصومانهیِ عروسکهایِ شعرش یکی بود یکی نبود زیرِ گنبذِ کبود لُخت و عور تنگِ غروب سه تا پری نشسّه…
برای خون و ماتیک
گر تو شاه دخترانی، من خدای شاعرانم مهدی حمیدی ـ «این بازوانِ اوست با داغهای بوسهی بسیارها گناهاش وینک خلیجِ ژرفِ نگاهش کاندر کبودِ مردمکِ…
با سماجتِ يک الماس
و عشقِ سُرخِ یک زهر در بلورِ قلبِ یک جام و کشوقوسِ یک انتظار در خمیازهی یک اقدام و نازِ گلوگاهِ رقصِ تو بر دلدادگیِ…
از مرز انزوا
چشمانِ سیاهِ تو فریبات میدهند ای جویندهی بیگناه! ــتو مرا هیچگاه در ظلماتِ پیرامونِ من بازنتوانی یافت؛ چرا که در نگاهِ تو آتشِ اشتیاقی نیست….
نميتوانم زيبا نباشم
نمیتوانم زیبا نباشم عشوهیی نباشم در تجلیِ جاودانه. چنان زیبایم من که گذرگاهم را بهاری نابهخویش آذین میکند: در جهانِ پیرامنم هرگز خون عُریانی جان…
مرثیههای خاک, و حسرتی
(به پاسخِ استقبالیهیی) ۱ نه این برف را دیگر سرِ بازایستادن نیست، برفی که بر ابروی و به موی ما مینشیند تا در آستانهی آیینه…
مترسک
برای آنی و تقی مدرسی جایی پنهان در این شبِ قیرین اِستاده به جا، مترسکی باید؛ نهش چشم، ولی چنان که میبیند نهش گوش، ولی…
لحظهها و همیشه, پایتختِ عطش
آب کمجو. تشنگی آور به دست! مولای روم ۱ آفتاب، آتشِ بیدریغ است و رؤیای آبشاران در مرزِ هر نگاه. بر درگاهِ هر ثُقبه سایهها…
ققنوس در باران, چشماندازی دیگری
با کلیدی اگر میآیی تا به دستِ خود از آهنِ تفته قفلی بسازم. گر باز میگذاری در را، تا به همتِ خویش از سنگپارهسنگ دیواری…





