تا نسْرائی سخن، دهانت نبُوَد

تا نسْرائی سخن، دهانت نبُوَد تا نگْشائی کمر، میانت نبُوَد تا از کمر و سخن نشانت نبُوَد سوگند خورم که این و آنت نبُوَد

Continue Reading...

ای ماه سخنگوی من ای حور نژاد

ای ماه سخنگوی من ای حور نژاد از حسن بزرگ ، کودک خرد نزاد در سحر بدلبری شدستی استاد این ساحری از که داری ای…

Continue Reading...

از مشک حصار گل خود روی که دید

از مشک حصار گل خود روی که دید بر گل خطی ز مشک خوشبوی که دید گل روی بتی با دل چون روی که دید…

Continue Reading...

گفتم چشمم کرد بزلف تو نگاه

گفتم چشمم کرد بزلف تو نگاه چون گشت دلم برنگ زلف تو سیاه گفت او نبرد مگر به بیراهی راه زیرا که نگیرد آن لب…

Continue Reading...

رخسار ترا لاله و گل بار که داد

رخسار ترا لاله و گل بار که داد وان سنبل نو رسته بگلنار که داد و انروز بدست آن شب تار که داد وان یار…

Continue Reading...

تا در دو جهان قضای معبود بود

تا در دو جهان قضای معبود بود تا خلق جهان و چرخ موجود بود گر ملک بود بدست محمود بود ور سعد بود بدست مسعود…

Continue Reading...

ای شب نکنی اینهمه پرخاش که دوش

ای شب نکنی اینهمه پرخاش که دوش راز دل من مکن چنان فاش که دوش دیدی چه دراز بود دوشینه شبم هان ای شب وصل…

Continue Reading...

از حور بتی چون تو نزاید پسری

از حور بتی چون تو نزاید پسری چون سنگ دلی داری و گون سیم بری ؟ آمد دو لب ترا ز شکر نفری کز هر…

Continue Reading...