غزلیات ضیا قاریزاده
شست و شكست
شست و شكست چو شد شصت اندر تن آمد شكست چو هفتاد شد آلت افتاد و خست يك نى و صد آسان يك عهد نه…
سوز گفتار
سوز گفتار كجا بر خيزد از نى ناله ى زارى كه من دارم به اين گرمى كه دارد سوز گفتارى كه من دارم تب و…
زمين ما به ده بورى ست باور ميكنى يا نه
زمين ما به ده بورى ست باور ميكنى يا نه نه آب آنجا نه اَو مورى ست باور ميكنى يا نه پى آبادى اش نى…
رفتيم از اين باغ هجرى تو حاصل
رفتيم از اين باغ هجرى تو حاصل داغ تمنا چون لاله بر دل هر جا كه رفتيم يادِ تو كرديم وادى به وادى منزل به…
دل شد گداى كوه تو و من گداى دل
دل شد گداى كوه تو و من گداى دل نالم گهى ز جور تو گه از جفاى دل استاد ضيا قاريزاده
در آن وادى نمى جوشد بهارى
در آن وادى نمى جوشد بهارى كه غير از لاله پُر خونى ندارد ز دامانش نمى خيزد غبارى از آن صحرا كه مجنونى ندارد استاد…
خزان ديگر
خزان ديگر فصل خزان رسيد و جهان زرد و زار شد فرش زمردين چمن زرنگار شد قمرى زبون و سرو سهى گشت واژگون در مرگ…
چمن چراغان است
چمن چراغان است چمن چراغان است اى اى گلكم چشمم به گريان است اى اى گلكم دلم پريشان است اى اى گلكم نسيم صبحدم گشته…
تنها من و تنها او
تنها من و تنها او شب بود ميان باغ تنها من و تنها او چون بلبل و گل بوديم گويا من و بويا او يك…
پرواز در شبها
پرواز در شبها از اينجا رفته ام تا آسمان يكتاز در شبها به اين بى دست و پايى كرده ام پرواز در شبها بيا…





